تبليغاتX
انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه - سیستم چت و گفتگو
:: کلبه ::

کلبه

سر سپورده



 

وقتی خواستم زندگی كنم راهم را بستند   


وقتی خوساتم ستایش كنم گفتند خرافات است

 
وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است

   
وقتی گریستم گفتند بهانه است

   
وقتی خندیدم گفتند دیوانه است

   
دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم...

   
 از دکتر شریعتی

+نوشته شده دردوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 20:13 توسط مهدی |

  دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده.

  خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم.

  به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم.

  دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟

  در آواز شب اويز هاي عاشق؟

  در چشمان يک عاشق مضطرب؟

  در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟

  دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.

  و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي.

  اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز
  بخوانم.

  کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم.

  مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به
  دنيا نيايند.

  مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.

  مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو
  هديه نشود.

  دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم.

  دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد.

  دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم.

  دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود.

  دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته.

  دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره...

+نوشته شده درپنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 12:41 توسط مهدی |

ای رهگذر که می گذری از کوچه مان

ای مسافر که غریب می گذری از کو چه مان

گوش کن,صدای خش خش برگ ها را

آیا این صدا تو را آشنا نمی سازد با کوچه تان

در کوچه ی شما راستی

پاییز هم می آید؟

ای رهگذر که می گذری گوش کن

این صدای جریان جویبار است

جویباری که می گذرد از کو چه ی ما

که می گذرد از کنارت یا می گذری از کنارش

که چه آسان می گذری از کنارش

و هیچ نظر نمی کنی در تلاطم موج های کو چکش

راستی رهگذر شتابان می روی

آیاهیچ ازخودپرسیده ای

(به کجاچنین شتابان می روی؟)

جویبار ما رودخانه می شود

رودخانه روزی دریا می شود

دریا هم روزی...

اما تو ای رهگذر هنوز همانطور مانده ای

چون تو فقط یک رهگذری

مسافر رفت،با غریبی اش

ولی رسید به آشنایی ها

و تو همچنین در اول راه مانده ای

چون تو فقط یک رهگذری

+نوشته شده درپنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 12:27 توسط مهدی |

اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است "ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو ! " ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود ...

نامه ی چارلی چاپلین به دخترش : تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز ...

--------------------------------------------------------------------------------------

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

------------------------------------------------------------------------------------

منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم.

 نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد

گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد...

بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان...

 يک قطره اشک مى اندازم تو دريا - تا زمانى كه پيداش كنى دوستت دارم. - اگه پيدا كردي اون وقت تو رو فراموش مي كنم

لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه. درسته که هوا رو گرم نمی کنه، ولی آدمو دلگرم می کنه.

 دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را

بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان...

تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

خانه هاي جدول زندگیم را دستان مهربانت يک به يک پر کرد و رمز جدول چنين بود: دوستم بدار

عاشق و مجنونت شدم .نخونده مهمونت شدم. کلي پریشونم شدم. شمع تو شمدونت شدم .خاک تو گلدونت شدم . خادم دربونت شدم . عمري غزل خونت شدم . شعراي ارزونت شدم اما يه جوري مجنونت شدم.

مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ... براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،... اميدش به لبخندي ست ! مي خواهم برايت لبخند باشم ! ... براي آن دلي که از اميد ، خالي ست ! مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ... تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد ! من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است !

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...

 بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست .

ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ، زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد

اگر روزي فهميدم که دوستم نداري گريه نمي کنم بلکه آرزو مي کنم که روزي عاشق کسي بشي که دوستت نداشته باشد

 گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد...

کوهها اعتبار خویش را مدیون تیشه ی فرهادند کوهی که در آن عشق نگذرد شایسته ی عبور نیست

همه ی شاعران نوازنده اند آنان شیوه ی چنگ زدن بر تار دلها را می دانند.

عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آتش زدن عشق يعني چو احسان يا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن

تو برام تنهاتريني./ تو برام قشنگتريني./ تو نگيني روي انگشتر قلبم./ كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم./ كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم./ نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم./ كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند./ من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد./ چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم./ واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم./

 اگر روزي خواستي بگي دوستت ندارم . آرام آرام بكو تا آهسته آهسته بميرم

معناي زنده بودن من با تو بودن است نزديك، دور سير، گرسنه رها، اسير، دلتنگ، شاد آن لحظه اي كه بي تو سر آيد مرامباد! مفهوم مرگ من، در راه سر افرازي تو، در كنارتو، مفهوم زندگي است معناي عشق نيز در سرنوشت من! با تو، هميشه با تو، براي تو...

اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم دوستت دارم عزیزم

+نوشته شده درچهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 16:35 توسط مهدی |

میفرماید : اگر ديگران را با زيباترين منشها بخوانيم چيزي از ارزش ما نمي کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ايم آنگونه باشد که ما مي گويم .

ميفرمايد : آسودگي آدمي ، به گنج و دينار نيست که به خرد است و روشن بيني .

ميفرمايد : آيا از بخشندگي و مهرباني که نخستين منشهاي خداوند است ، در ما نيز نشاني هست ؟
میفرماید : آن که ديگران را ابزار پرش خويش مي سازد ، تنها خواهد ماند.
میفرماید: آدمي با گرفتن کينه دشمن ، زندگي را بر دوست نيز تنگ مي کند .
ميفرمايد : آدم هاي آرمانگرا هنگاميکه به نادرست بودن آرزويي پي مي برند بر ادامه آن پافشاري نمي کنند .
ميفرمايد : اگر شيفته کارت نباشي ، روانت بيمار مي شود و در نهايت پيکرت از پاي در خواهد آمد .
ميفرمايد : آدميان اميدواراند ، جاودانه باشند که اين هم جز با نيکي و ازخودگذشتگي براي ديگر آدميان بدست نمي آيد

ميفرمايد : آدم هاي پاک نهاد درهاي وجودشان را پس از ناسپاسي مي بندند نه پيش از آن
ميفرمايد : آن که راستي نپويد ، گرفتار آميزش ، با اهريمن است ، فرزند اين آميزش ، آشوب است و شورش .
ميفرمايد: آدم خودباور ، هيچ گاه براي رسيدن به پول ، ارزشهاي آدمي را زير پا نمي گذارد .
ميفرمايد : آرمان و انگيزه هويدا ، ويژگي آدم کارآمد است .

ميفرمايد : اگر جانت در خطر بود بجاي پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاري خويش آگاه سازي .
ميفرمايد : بي پايبندي به نظم در گيتي ، ويژگي انسانهاي گوشه گير است که عشق و احساس را سپر ديدگاههاي نادرست خود مي کنند.
ميفرمايد: پشتيباني از داشته ديگران ، پشتيباني از داشته خود ماست .

ميفرمايد : پيش از آنکه با کسي پيماني ببنديد ، دمي درباره توانايي خود در اجراي آن بينديشيد و سپس پاسخ گوييد .
ميفرمايد : در پشت هيچ در بسته اي ننشينيد تا روزي باز شود . راه کار ديگري جستجو کنيد و اگر نيافتيد همان در را بشکنيد

ميفرمايد : ترس از جدايي ، جدايي ببار مي آورد
ميفرمايد : تن پوشي زيباتر از خوي نيکو نمي شناسم
میفرماید : گاهي براي رسيدن به پيشرفت مي بايست راه کوهستان را برگزينيم
اُمیفرماید : گاهي تنها درمان روانهاي پريشان ، فراموشي است.
میفرماید : سختي هاي بزرگ به آدمي نيرويي دو چندان مي بخشد
میفرماید : جز ناميدي و افسردگي هيچ بن بستي در زندگي آدمي نيست .
میفرماید: جايي که شمشير است آرامش نيست .
میفرماید : ارزش نگاه دوست را وقتي درک مي کني که در دل ديوارهاي دشمن باشي

میفرماید:از منطق براي سرکوب ديگران استفاده نکن بلکه در بحث ها با ملايمت وبه عنوان ابزاري براي روشن ساختن موضوع از آن استفاده کن

میفرماید : وزن يک تهمت ، سنگين تر از هزار هزار دشنام است

+نوشته شده درچهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 16:24 توسط مهدی |

سلام دوستانه عزیز متاسفم که نمی تونم بهتون سر بزنم این شعر جدیدو واستو ن میذارم امیدوارم خوشتون بیاد و نظ یادتون نره            

                 

                       و حدس میزنم شبی مرا جواب می کنی

                                                                                 و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی

                                       سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای

                                                                                   ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی

                                         من از کنار پنجره تو را نگاه می کنم

                                                                                    و تو به نام دیگری مرا خطاب می کنی

                                      چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی

                                                                                   هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی

                                     به خاظر تو من همیشه با همه غریبه ام

                                                                                   تو کمتر از غریبه ای مرا حساب می کنی

                                      و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت                                  

                                                                                  که بعد من دوباره دوست انتخاب میکنی

نظر یادتون نره

+نوشته شده درپنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:22 توسط مهدی |

 

گله‌اي نيست اگر طاق جهان تاريک است
راه من تا دل تو راه کج و باريک است
گله‌اي نيست اگر با دل من بد شده‌اي
از کنار غم من رقص کنان رد شده‌اي
دل من تنگ نگشته، گله از دوري نيست
شِکوه از دوري راه و غم رنجوري است
حرفم از سردي کاشانه بي چلچله است
از غم تنگي دست تو هزاران گله است
خانه بي روي تو کابوس شب من شده است
شيشه قلب تو اي جان! مگر آهن شده است
نشد آن روز که تو وعده فردا ندهي
وعده يک سبد مريم زيبا ندهي
تو بگو چند کُنم صبر که تو پَر بکشي؟
به شب دفتر من کِي ميشه اختر بکشي؟
کي ميشه دلت بياد براي قلبم بميره؟
کي ميشه خاطره‌هام رنگ حقيقت بگيره؟....

 


میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگی

به جانم می زند آتش غم شبهای دلتنگی

چنان وا مانده ام در خود که از من می گریزد غم

منم تصویر تنهایی

در آن هنگام که چشمانت به خوابی خوش فرو می رفت

میان کوچه های شب شدم همنای دلتنگی

********

زندگی یعنی صدای ناز عشق

مرگ یعنی لحظه پرواز عشق

زندگی بی عشق مرگ زندگی است

بی هدف بودن کجاییش زندگیست؟؟؟؟

********

پایان خیانتم شنیدن دارد!!!

من عاشق او بودم و او عاشق او...

 


   

تو به من خندیدی

ونمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی وهنوز,

سال ها هست که در گوش من آرام,

آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

ومن اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا,

خانه ی کوچک ما

سیب نداشت

 

+نوشته شده درپنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 19:53 توسط مهدی |

 

 بورو دیگه صدام نکن بهتره تنهام بزاری

می خوام فراموشت کنم اگه خود تو بذاری

دیگه دست رو دلم نذار طاقت نمونده واسه من

جوونیمو ازم گرفتی دربه دری شد یار من

-----------------

 

خدایا

به هرکه دوست میداری بیاموز که

عشق از زندگی کردن بهتر است

و به هر که دوست تر می داری بچشان که

دوست داشتن از عشق برتر است

---------------

 

سر از کار چشمات کسی در نیاورد

که هر کی تورو خواست یه روزی بد آورد

برای دل من واسه جسم خستم

منی که غرورو تو چشمات شکستم

واسه من که برعکس کار زمونه

یکی نیست که قدر دلم رو بدونه

-----------------

یعنی یکی پیدا نمی شه از اون

برای این خسته خبر بیاره

اگه می یاد بهش بگین بجنبه

غصه داره دخل منو می یاره

----------------

گردو گباری که دلم گرفته

حوصله ی زیرو زبر ندارم

ساقه ی خشکیده ی بید صبرم

خم شده و نای تبر ندارم

 

+نوشته شده درچهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 20:12 توسط مهدی |

دو سه روزه که دلم بد جوری هواتو کرده

باز دوباره هوس گرمی نگاتو کرده

چند شبه که باز دوباره تو به خوابم نمی یایی

تو سراغ این دل خونه خرابم نمی یایی

---------

گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو می شکنه

گفتی که این بخت تو بود تقدیر توشکستنه

هر وقت که بارون می زنه تو رو کنارم می بینم

حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم

گفتم بمون اون روز بیاد غصه هامون تموم می شه

گفتی آگه با هام باشی لحظه هامون حروم می شه

--------

رفتی ولی بدون هنوز عاشقتم تا پای جون

دل بهاریم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون

 

+نوشته شده درشنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 18:46 توسط مهدی |

+نوشته شده دردوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 23:48 توسط مهدی |

+نوشته شده دردوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 22:33 توسط مهدی |

 

 

+نوشته شده دریکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 17:10 توسط مهدی |

 

 

 

 

 

+نوشته شده درشنبه چهارم اسفند 1386ساعت 18:46 توسط مهدی |