|
گلهاي نيست اگر طاق جهان تاريک است راه من تا دل تو راه کج و باريک است گلهاي نيست اگر با دل من بد شدهاي از کنار غم من رقص کنان رد شدهاي دل من تنگ نگشته، گله از دوري نيست شِکوه از دوري راه و غم رنجوري است حرفم از سردي کاشانه بي چلچله است از غم تنگي دست تو هزاران گله است خانه بي روي تو کابوس شب من شده است شيشه قلب تو اي جان! مگر آهن شده است نشد آن روز که تو وعده فردا ندهي وعده يک سبد مريم زيبا ندهي تو بگو چند کُنم صبر که تو پَر بکشي؟ به شب دفتر من کِي ميشه اختر بکشي؟ کي ميشه دلت بياد براي قلبم بميره؟ کي ميشه خاطرههام رنگ حقيقت بگيره؟....
میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگی
به جانم می زند آتش غم شبهای دلتنگی
چنان وا مانده ام در خود که از من می گریزد غم
منم تصویر تنهایی
در آن هنگام که چشمانت به خوابی خوش فرو می رفت
میان کوچه های شب شدم همنای دلتنگی
********
زندگی یعنی صدای ناز عشق
مرگ یعنی لحظه پرواز عشق
زندگی بی عشق مرگ زندگی است
بی هدف بودن کجاییش زندگیست؟؟؟؟
********
پایان خیانتم شنیدن دارد!!!
من عاشق او بودم و او عاشق او...
تو به من خندیدی
ونمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی وهنوز,
سال ها هست که در گوش من آرام,
آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا,
خانه ی کوچک ما
سیب نداشت
|